0

زنان رنگین‌کمانی خشونت‌های مضاعفی را نسبت به زنان دیگر تجربه می‌کنند

بازدید 25



<![CDATA[8 hours, 23 minutes

من، «شایا گلدوست»، زن ترنس و کنش‌گر جامعه رنگین‌کمانی، هر هفته دوشنبه در اینستاگرام «ایران‌وایر» با یکی از کنش‌گران و اعضای جامعه رنگین‌‌کمانی درباره مسایل و مشکلات مربوط به این قشر گفت‌وگو می‌کنم. میهمان این برنامه، «زینب پیغمبرزاده»، پژوهش‌گر و کنش‌گر برابری جنسیتی و از پایه‌گذاران و اعضای هیات مدیره سازمان «اسپکتروم» و وب‌سایت «دوجنس‌گرا» است . 

با او درباره مبارزه با انواع خشونت علیه همه زنان صحبت کردیم. «ماچولند» بخشی از سازمان اسپکتروم است که بر‌روی مسایل زنان و فمینیست تمرکز دارد.

***

خشونت به اشکال متفاوت در جوامع مختلف علیه زنان رخ می‌دهد. برخی از جوامع با فرهنگ‌سازی‌های کارآمد و وضع قوانین سخت، آمار خشونت‌ علیه زنان را بسیار کاهش داده و توانسته‌اند با آن مبارزه کنند. مطالبات زنان و کنش‌گران حوزه اجتماعی و برابری جنسیتی طی سال‌ها نیز تاثیر بسیار مهمی در رسیدن به این نقطه داشته است. 

قشری از زنان به دلیل تفاوت‌هایی که در گرایش جنسی و هویت و بیان جنسیتی خود نسبت به آن‌چه هنجار شناخته می‌شود دارند، این تبعیض‌ها، خشونت‌ها و آسیب‌های روانی، جسمی و جنسی را به صورت مضاعف تجربه می‌کنند. 

زمانی که صحبت از مبارزه با خشونت علیه زنان می‌شود، بخشی از زنان نادیده گرفته می‌شوند، حقوق‌شان در نظر گرفته نمی‌شود و کمتر راجع به آن‌ها صحبت می‌شود. آن‌ها زنان رنگین‌کمانی هستند. در سال‌های اخیر، از سوی فعالان حقوق زنان حساسیت بیشتری نسبت به این موضوع نشان داده می‌شود. به نظر شما چرا پرداختن به این موضوع اهمیت دارد؟

– به نظر من، ما می‌بایست مسایل و موضوعات مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی را نیز از دیدگاه فمینیستی ببینیم و بخشی از مبارزات فمینیستی باید برای حقوق افراد ال‌جی‌بی‌تی‌کیو باشد. در سال‌های گذشته، به دلیل دیدگاه منفی جامعه و فضای بسته، کنش‌گران اجتماعی و فعالان حوزه زنان نیز از پرداختن به این موضوع اجتناب می‌کردند. اما در چند سال اخیر به دلیل تغییرات اجتماعی و فرهنگی، فضا بهتر و امن‌تر و صحبت از جامعه رنگین‌کمانی در حوزه زنان کار راحت‌تری شده است. هرچند فشارهای دولتی وجود دارد اما بهتر شدن شرایط، فرصت صحبت کردن درباره این موضوع را به فعالان می‌دهد. چیزی که ما در «کوییر‌فمینیست» به آن تاکید می‌کنیم، این است که وقتی از دلایل وجود نظام پدرسالار یا مردسالار و جنسیت زده صحبت می‌کنیم، یکی از دلایل اصلی چنین ساختاری، دگرجنس‌گرایی اجباری و نگاه ذات‌گرایانه به جنس و جنسیت است؛ یعنی این که انسان‌ها حتما در دوگانه جنسی و جنسیتی زن و مرد به دنیا می‌آیند و بیان جنسیتی آن‌ها می‌بایست مطابق با کلیشه‌های نسبت داده شده به آن جنس و جنسیت باشد و حتما نیز دگرجنس‌گرا هستند. به همین دلیل، بسیار اهمیت دارد که وقتی از خشونت علیه زنان صحبت می‌شود، بر خشونت علیه همه زنان تاکید شود و حتی فراتر از آن، از خشونت جنسیت‌محور صحبت کنیم؛ خشونت علیه افرادی که خود را مرد می‌دانند، افرادی که خود را در دوگانه زن و‌مرد نمی‌گنجانند و خشونتی که افراد بر اساس گرایش جنسی، هویت جنسیتی و ابراز و بیان جنسیتی تجربه می‌کنند. این‌ها ارتباط نزدیک و مستقیم با خشونت‌هایی دارند که زنان در جامعه تجربه می‌کنند.

من به عنوان یک زن ترنس، چه زمانی که خانواده و جامعه به اصطلاح من را یک مرد می‌دانست و جنسیت مردانه را به من نسبت می‌داد، چه بعد از ترنزیشن و زمانی که به عنوان یک زن در جامعه زندگی می‌کردم، خشونت‌های مضاعفی را نسبت به جامعه زنان به دلیل ترنس‌ بودگی تجربه کرده‌ام. اما فکر‌می‌کنم مردان ترنس یا هر‌فردی که خود را زن هویت‌یابی نمی‌کند اما جنسیت زنانه به او‌نسبت داده شده است نیز چنین خشونت‌هایی را حتی بیشتر از زنان در آن جامعه تجربه می‌کنند.

جامعه ایران جامعه‌ای است که همه چیز بر مبنای جنسیت و دوگانه زن و‌ مرد تعریف شده است. به همین دلیل، افراد ترنس خشونت‌های بیشتری را تجربه می‌کنند. فردی که خود را مرد ترنس نیز می‌داند، از بچگی مجبور شده است که به مدرسه دخترانه برود و مدام بر اساس هنجارهایی که در مدارس دخترانه تعریف می‌شود، کنترل بدن، حجاب اجباری، کلیشه‌های رفتاری زنانه و انتقاد به رفتارهای به اصطلاح پسرانه‌اش را تجربه کرده است. ممکن است انگ‌های اخلاقی مختلفی به او‌ زده شود و دوران بلوغ خوبی را نیز تجربه نکرده باشد. اگر در سنین بزرگ‌سالی، حمایت خانواده، حمایت‌های پزشکی و روان‌پزشکی و حمایت‌های قانونی لازم را داشته باشد و خود را در دوگانه زن و مرد گنجانده و خود را یک مرد بداند، تازه شروع یادگیری زندگی به عنوان یک مرد در آن جامعه است. چون در دنیایی بزرگ شده است که درکی از دنیای روزانه مردانه نداشته و تازه آغاز رویارویی‌اش با کلیشه‌ها و قوانین تعریف شده برای مردان است.

گروه‌های کوچکی از فمینیست‌های رادیکال، زنان ترنس‌ را به رسمیت نمی‌شناسند و آن‌ها را زن نمی‌دانند. دلیل وجود چنین دیدگاهی چیست؟

– این گروه‌ها همیشه در اقلیت و مورد اعتراض گروه‌های دیگر بوده‌اند. این افراد عموما نگاه ذات‌گرایانه‌ای به جنس و جنسیت دارند که بسیار بیولوژیک است. یعنی اگر فرد با جنسیتی که در زمان تولد بر اساس ظاهر اندام جنسی به او‌نسبت داده است بزرگ شود، جنسیت او همیشه همان باقی خواهد ماند و تنها کسانی حق دارند از تجربیات خود به عنوان یک زن صحبت کنند که با اندام جنسی منتسب به زنانه متولد می‌شوند و جنسیت زنانه به آن‌ها نسبت داده شده است. در صورتی که بر اساس یافته‌های علمی، حتی شخصی که با اندام جنسی منتسب به زنانه متولد می‌شود نیز الزاما دستگاه تولید مثلی زنانه یا کروموزوم‌هایی که منتسب به زنان است را ندارد. این گروه‌ها جنسیت را امر برساخته اجتماعی نمی‌دانند، به دوگانه جنس و جنسیت معتقد هستند و می‌گویند تنها زنانی حق دارند از خشونت و تبعیض‌ها علیه زنان صحبت کنند که با اندام جنسی منتسب به زنانه به دنیا آمده‌اند. به همین دلیل، زنان ترنس را به رسمیت نمی‌شناسند و با چنین دیدگاهی، با مخالفت‌های بسیاری از فعالان این حوزه روبه‌رو هستند. به این دلیل که زنان ترنس می‌توانند تجربیات بسیار سخت‌تر و شدیدتری از خشونت نسبت به زنان دیگر داشته باشند.

عموما این‌طور تصور می‌شود که خشونت یک حرکت جسمی و یا جنسی‌ است و زمانی که به فرد آسیب جسمی می‌رسد و یا مورد تجاوز قرار می‌گیرد، خشونت را تجربه کرده است. ولی در واقع خشونت تا چه اندازه دامنه گسترده‌ای دارد؟

– تعریف‌های مختلفی از خشونت وجود دارد ولی آن‌چه از آن به عنوان خشونت علیه زنان و یا خشونت بر اساس جنسیت صحبت می‌شود، علاوه بر‌خشونت جسمی یا فیزیکی، خشونت روانی احساسی، جنسی و اقتصادی نیز هست. خشونت روانی احساسی، آن احساس طرد شدن از خانواده، اطرافیان و جامعه است که معمولا برای جامعه رنگین‌کمانی اتفاق می‌افتد. این خشونت به دنبال خود پیامدهایی نیز دارد که می‌تواند فرد را دچار مشکلات اقتصادی کند؛ مانند نداشتن شغل مناسب و درآمد کافی برای امرار معاش. فشارهای زیادی که از سوی خانواده برای تغییر در رفتار یا درمان گرایش جنسی و هویت جنسیتی یا فشار برای ازدواج‌های اجباری و ناخواسته وجود دارد، خشونت جنسی بسیار‌مشخصی است و روابط جنسی در آن ازدواج، تجاوز است. خشونت‌هایی که از سوی روان‌شناسان و‌ ر‌وان‌پزشکان به فرد برای مصرف دارو یا حتی شوک درمانی تحمیل می‌شود، نوعی از شکنجه است و خشونت‌های بسیاری که در روند اخذ مجوز قانونی برای افراد ترنس و با جراحی‌های اجباری در جامعه ایران وجود دارد نیز انواعی از خشونت است.

]]>



Source link

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




Enter Captcha Here :