0

دور از چشم دوربین ها، در کابل و قندهار, بوسيله‌ىنویسنده Romain Mielcarek برگردان شهباز نخعي (Le Monde diplomatique

بازدید 16


از نخستین روزهای ماه اوت، کابل در هرج و مرجی توصیف ناپذیر فرورفته است. در یکی از پارک های «شهر جدید » انبوه آوارگان استان های شمالی دیده می شوند که با پیشروی طالبان به کابل گریخته اند. یک زن جوان، که چشمانش در پس برقع روشنی که مانند دیگران دارد از خشم برق می زند، می گوید: «اگر نمی توانید به ما کمک کنید، پس برای چه اینجا هستید؟». این ضربه ای است که چهره پایتخت را تغییر داده است. تا پیش از رسیدن پناهندگان به ندرت زنی دیده می شد که چیزی جز یک روسری نازک برسر داشته باشد.

همه، اعم از مرد، زن، پیر و نوجوان در بلبشویی غیرقابل کنترل درپی به دست آوردن قرصی نان، بوریا و حصیری برای زیرانداز یا سرپناهی هستند که بتوانند خانواده خود را در این محله سبز و مرفه نشین سکنا دهند.

دو مرد که نگاهشان به افق دوخته شده، از جمعیت درحال بحث و جدل جدا ایستاده اند. بهادر (١) اهل کندوز است که در ١١ اوت گذشته به دست طالبان افتاده و می گوید: «وضعیت هردم بدتر می شود. هیچ فرد یا سازمانی برای برقراری نظم و انضباط نیست». کسی که در کنارش ایستاده با چشمانی اشک آلود می افزاید: «طالبان همه چیز: بازارها، مغازه ها و خانه ها را می سوزاندند. پسر ١٠ ساله من کشته شد».

در فاصله ٥٠٠ کیلومتری کابل، قندهار شهری راهبردی در جنوب کشور است. در مرکز «معلول بین المللی» (HI)، رحمت الله که ١٥ روز پیش دراثر برخورد خمپاره دو پایش را از دست داده می گوید: «ما برای اجتناب از جنگ، درحال فرار از خانه بودیم». این مرد جوان ٢٥ ساله در کشاکش تیراندازی های طالبان و ارتش افغانستان گیر افتاده بود: «من خوشوقتم که سواد کمی دارم. خواهم توانست کار کنم. با پای مصنوعی می توانم حرکت کنم. دیگران جانشان را از دست دادند».

غیرنظامیان در هرکجا که بتوانند پناه می گیرند. در محل های مخروبه، افرادی که معمولا کارهای روزمزد انجام می دادند، چشم براه کمک هستند و در فضایی آکنده از بوی سنگین مدفوع به سر می برند. یکی از مربیان «معلول بین المللی» (HI) تصویری را به کودکان نشان می دهد که در آن دو کودک در خرابه ها پرسه می زنند. او می پرسد: «دست زدن به چیزهای ناشناخته خوب یا بد است؟». کودکان با فریاد می گویند: «بد است!». آنها می دانند که جستجو در خرابه ها می تواند به بهای ازدست دادن جان یا قطع عضوشان تمام شود. نمونه ای از این امر پسر ١٣ ساله ای است که می کوشد پای مصنوعی پلاستیکی خود را جا بیندازد. اما، برادرش به نظر نمی آید که با طالبان مخالفتی داشته باشد: «هدف آنها کس دیگری بود، یکی از جنگجویانی که متأسفانه فقط چند انگشت خود را ازدست داد».

در ١٦ اوت گذشته – فردای سقوط کابل-، برنارد هانری لِوی (BHL) «فیلسوف و نویسنده» با قطعیت در شبکه تلویزیونی BFM مدعی شد که شورشیان «تروریست هایی خوب، اما سربازانی بد هستند. سربازانی سوار بر موتور سیکلت (…)، این یک ارتش هراس انگیز نیست». او افزود: «من چند وقت پیش در محل بودم و شهرهای افغانستان را دیدم. زن ها بی حجاب بودند، روزنامه نگاران خبرها را آزادانه و غالبا درست منتشر می کردند. پس از ٢٠ سال، رایحه آزادی به مشام می رسید. طالبان درحال کسب قدرت نبود و متوقف شده بود». چگونه ممکن است که پس از این همه سال، بتوان این قدر درمورد توانایی راهبردی این شورش اشتباه کرد؟ جنبش طالبان تا حدود ١٠٠ هزار جنگجو (٢) دارد. استفاده از دوچرخه و موتور به افراد آن امکان داده که بدون آن که در چرخه ترافیک گیر بیفتند، تحرک داشته باشند و بر مشکل حمل و نقل در بسیاری از شهرها فایق آیند. یک هفته پیش از تسخیر قندهار، آنچه در این شهر می گذشت درست خلاف چیزی بود که برنارد هانری لِوی (BHL) می گفت. با آن که بسیاری از خانواده های فقط شامل مردان و کودکان، به رغم نزدیک شدن شورشیان، در خیابان ها به سر می بردند، از زنان جز چند زن پوشیده در برقع در اینجا و آنجا، هیچ خبری نبود.

رسانه های اصلی افغانستان، به رغم آزادی عمل واقعی ای که داشتند، در دام ارقام نادرست دولت افتادند که از «مرگ صدها تن» از شورشیان خبر می داد، در حالی که اینان بی وقفه به پیشروی ادامه می دادند. دروغ هایی که رسانه ها بدون پرس و جو منتشر می کردند.

سربازان بدون مهمات و آذوقه

دولت افغانستان به طور نظام مند تعداد کشتگان و مجروحان خود را مخفی می کرد. یک شب، هنگامی که روزنامه نگاران برای تصویر برداری از ناوگان نیروی هوایی در فرودگاه کابل انتظار می کشیدند، از آنها دعوت شد که به یکی از آشیانه های هواپیماها وارد شوند. در بیرون یکی از پیمانکاران امنیتی غربی چیزی را دید که افسران ترجیح می دادند آن را مخفی کنند: هواپیماهای متعددی که پیکر مجروح یا کشته صدها سرباز را حمل می کردند. در این مورد هیچ رقمی منتشر نشد اما یک منبع نزدیک به حکومت به مجله آمریکایی فارین پالیسی گفت که تعداد تلفات ماهانه ٥ هزار تن بوده است (٣). به خلاف آنچه که کارشناسان در تلویزیون ها گفته اند، بخشی از نظامیان افغانستان نه فقط جنگیده، بلکه آسیب های زیادی نیز متحمل شده اند.

محمد فیلسوف نیست. او در چندین نهاد ملی و بین المللی کار کرده است. او وضعیت کلی روحی در قندهار را چنین توصیف می کند: «سقوط سریع این همه شهر و ناحیه براثر معجزه نبود! مردم از دست جنگبارگان دولتی به ستوه آمده بودند، اگرچه کسی هم نمی داند که طالبان چه خواهد کرد». حتی پیش از آغاز حملات اخیر، طالبان کنترل ٧٥ ناحیه، غالبا روستایی، را در دست و در اکثر نواحی دیگر حضور داشت. جنبش طالبان با آن که حاکمیت نداشت، اما خدماتی خوب و گاه بهتر از قدرت حاکم فرسوده براثر فساد ارایه می کرد و قواعد عملی آن با انتظارات بخش عمده ای از مردم مطابقت داشت. مردمی که حقوق زنان برایشان یک اولویت محسوب نمی شود (مقاله چگونگی غلبه طالبان بر غرب را بخوانید).

هنگامی که شورشیان پیشروی می کردند، تعداد کم سربازان، غالبا محصور شده، به سرعت دچار کمبود مهمات و آذوقه می شدند. نیروی تقویتی به ندرت می رسید زیرا کابل توجه خود را بر شهرهای بزرگ متمرکز کرده بود. در این موقع، طالبان نظامیان پیشین دهکده های مجاور و «ریش سفیدان» را برای گفتگو درباره تسلیم نظامیان می فرستاد. تسلیمی که خیلی آسان تحقق می یافت زیرا روحیه سربازان در پائین ترین حد بود. از ١٨٠ هزار نظامی و ١٠٠ هزار شبه نظامی نیروهای مسلح افغانستان (٤)، اکثریت بزرگی از آنها سلاح بر زمین گذاشتند. وزارت دفاع افغانستان و سخنگویان آن هم به نوبه خود هر روز اعلام می کردند که صدها تن از طالبان را کشته اند. ارقامی که عجیب و غریب و نادرست بود.

پیش از آن که طالبان به شهرها حمله کند، به قطع ارتباطات پرداخت، محورهای ارتباطی بین شهری را قطع کرده و اکثر پاسگاه های مرزی را تصرف کرد و قدرت حاکم را از یک منبع درآمد محروم نموده و درعین حال کنترل تأمین نیازها، عمدتا غذایی، را در دست گرفت.

سرانجام، طالبان با گشودن یک جبهه جدید در شمال، ارتش افغانستان را غافلگیر کرد. در حالی که شدت جنگ ها نیروها را در جنوب درحوالی قندهار و هلمند بسیج می کرد، جنگجویان طالبان به تسخیر بخش شمالی کشور رو آوردند. آنها با پیشدستی بر بازسازی احتمالی «اتحاد شمال» – گردهمایی مبارزانی که در سال های دهه ١٩٩٠ جنگیده بودند- هرگونه اراده ضد حمله از جانب استان های ازنظر تاریخی محروم را ازبین بردند.

هنگامی که نیروهای طالبان به کابل نزدیک شدند، نظامیان و پلیس ها دیگر نمی دانستند چه باید بکنند. روسایشان به آنها چیزی نمی گفتند. در آستانه تسلیم پایتخت، یکی از افسران نیروی زمینی از دفتر خود در وزارت دفاع از طریق واتس آپ می پرسید: «[در دوحه چه می گذرد؟ نمایندگان طالبان که با آمریکایی ها مذاکره کرده اند کجا هستند؟]». در ١٥ اوت، در دروازه های کابل، طالبان ابتدا گفت که نیروهایش به شهر وارد نخواهند شد. بعد، وقتی متوجه شد که کسی دربرابرش نیست و اشرف غنی رئیس جمهوری فرار کرده، کنترل شهر را در دست گرفت.

نخبگان سیاسی افغانستان چگونه در این نبرد از پیش باخته درگیر شدند؟ بسیاری آقای اشرف غنی رئیس جمهوری را مسئول می دانند که به رغم صداهای معترض زیادی که خواهان کناره گیری او بودند سرسختی کرد. مجلس (٥) دچار ضعف مطلق بود. خانم شینکی ذهین کروخیل، نماینده مستقل منتخب از کابل می گوید: «هرکسی خودسرانه مداخله می کرد. جناح های سیاسی وجود نداشت. بنابراین، اِعمال حداقل کنترل بر دولت دشوار بود».

نبرد برای دستیابی به خرده ریزه های قدرت

بیشتر روسای تاریخی جنگ هم به نوبه خودبه دفاع از منافع خود و جوامعشان ادامه دادند. مجاهدین مشهور مبارزه علیه اتحاد شوروی در سال های دهه ١٩٨٠، سر فرود آوردند. در هرات، اسماعیل خان ٧٥ ساله سرانجام تسلیم شد. عبدالرشید دوستم، معاون پیشین رئیس جمهوری (٢٠٢٠- ٢٠١٤٩) ٦٧ ساله، که ازبک ها را نمایندگی می کرد، ابتدا در کنار فرزندش در رسانه های اجتماعی وعده مرگ به طالبان می داد و سپس به ازبکستان گریخت.

احمد مسعود، فرزند احمدشاه مسعود، فرمانده مشهور که در فرانسه چهره ای شناخته شده است، در محافل پاریسی به نظر می آید که بخواهد جای پدر را بگیرد، اما نمی تواند از بروز فاجعه در افغانستان جلوگیری کند. او که نیروهای خود را در دره پنجشیر و جدا از بقیه افغانستان گردآورده، می گوید: «من چند سال پیش به کشور بازگشتم تا ارزش هایی که در غرب آموخته بودم را در اینجا برقرار کنم: ارزش هایی مانند حقوق بشر و دموکراسی». وارث «شیر پنجشیر» بهترین آموزش های ممکن را در لندن دیده است. اما، عده کمی از مردم افغانستان، جز در استان زادگاهش که ١٥٠ هزار جمعیت دارد، کمترین اعتباری برای او قایلند. در حلقه اطرافیان او لاف این زده می شود که ٢٠ هزار جنگجوی آماده برای جنگ وجود دارد. داوطلبانی غیرحرفه ای با دستانی خالی که انتظار چندانی از آنها نمی توان داشت.

سیاستمداران دیگری نیز می کوشند برای این که از عرصه سیاسی حذف نشوند با موضع گیری خودی نشان دهند. ٣ تن از چهره های قدیمی افغانستان درصدد بهره گیری از موقعیت برآمده اند: آیا طالبان وعده یک «دولت فراگیر» را نداده است ؟ این ٣ سیاستمدار فکر می کنند بتوانند جلوه هایی از گشودگی را برای جلب اعتماد «جامعه بین المللی» ارائه کنند که خواهان تشکیل یک دولت اتحاد ملی است. حامد کرزای، رئیس جمهوری پیشین (٢٠١٤- ٢٠٠١) به سرعت پیشنهاد کرد که با اربابان جدید قدرت در کشور دیدار کند. آقای عبدالله عبدالله، که در انتخابات ریاست جمهوری سال های ٢٠١٤ و ٢٠١٩ مدعی پیروزی بر اشرف غنی شده بود نیز حضور دارد. او که امروز در رأس «شورای عالی آشتی ملی» قراردارد، پیشتر کوشیده بود در مذاکرات قطر، که هیئت اعزامی توسط دونالد ترامپ با طالبان گفتگو می کرد، شرکت داشته باشد اما در این کار هیچ موفقیتی نیافت. سرانجام، سیاستمدار سوم گلبدین حکمتیار، رئیس حزب اسلامی افغانستان است که او نیز با اولین پرواز خود را رسانده است. حزب او، که غربی ها آن را تروریست می دانند، برای مبارزه با اشغالگران سلاح به دست گرفت و سپس در سال ٢٠١٦ با دولت کابل صلح کرد. او که مسئول حمله دره اوزبین علیه نیروهای فرانسه در سال ٢٠٠٨ است، اکنون می کوشد برای خود جایگاهی دست و پا کند.

درحالی که بزرگان سرگرم نزاع برای خرده ریزهای قدرت هستند، بخشی از مردم نومیدانه در جستجوی راهی برای فرارند. فرار به هر قیمت از وحشت یک حکومت جدید طالبان. به عنوان نمونه، یک افسر نیروهای ویژه که پیش از سقوط کابل با او دیدار داشتیم، همراه با پسر ١٢ ساله خود با این امید آمده بود که وسیله ای بیابد و او را نجات دهد. پسر با انگلیسی سلیس می گفت: «آقا، لطفا، من می خواهم برای تحصیل به فرانسه بروم. اینجا دیگر هیچ گونه امنیتی نیست، دیگر نمی توانم به مدرسه بروم».

برای بسیاری از مردم افغانستان، تبعید تنها راه حل است. کارکنان بلندپایه دولت یا کسانی که به ارتش های بیگانه کمک کرده اند، معتقدند که زندگی شان درخطر است و عفو اعلام شده طالبان چیزی جز یک ترفند نیست. ایالات متحده انتقال بیش از ٤ هزار مترجم، که از روادید ویژه برخوردار بودند، را تسریع کرد. بیشتر کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، آلمان و هلند که در این زمینه سخاوت کمتری داشتند نیز اخراج پناهندگان افغان را به حالت تعلیق درآوردند و چند صد تن از کسانی که با آنها همکاری کرده بودند را از افغانستان خارج کردند.

کسانی که از امکانات برخوردار بودند، پیشتر کشور را ترک کردند. سیاستمداران و روسای شبه نظامیان همگی، یا تقریبا همه، خانواده خود را به خارج فرستاده اند و دیگران در حالت وحشت به سر می برند. صف کسانی که امیدوار بودند روادید ایران یا ترکیه را به دست آورند، هفته ها است که مرتب طولانی تر می شود اما خیلی دیر است.

طالبان برنده شده است. آیا این یک خبر بد برای مردم افغانستان است؟ یکی از اهالی قندهار شرح می دهد که در شهرش پس از تسلیم نیروهای دولتی مردم نفس راحتی کشیده اند: «والی منصوب از طرف طالبان از کارمندان خواسته به کار خود بازگردند. پرچم طالبان برفراز اقامتگاهش در اهتزاز است. افراد آنها مردم را اذیت نمی کنند و به نظر می آید که به طور کلی مردم راضی هستند. حتی کسانی هستند که با اشک شوق در چشم از آنها استقبال کرده اند. همه به خانه های خود برمی گردند. زندگی عادی و آرام است». در سال ١٩٩٥ هم، پس از آن که طالبان مجاهدین «اتحاد شمال» را از کابل بیرون راندند، صحنه هایی از این شادمانی عمومی دیده می شد. بعد، مردم فهمیدند که این امر نه به معنی پایان جنگ، بلکه آغاز یک دوره دوزخی تازه است.

١- بسیاری از افغانها نام خانوادگی ندارند. کسانی که مجبور بودند نام خانوادگی انتخاب کنند معمولاً نام پدر و یا نام کوچک خود را انتخاب می کردند ئ دو نام پشت سر هم داشتند.

٢-
Lindsay Maizland, « The Taliban in Afghanistan », Council on Foreign Relations, New York, 3 août 2021.

٣-
Lynne O’Donnell, « What went wrong with Afghanistan’s defense forces ? », Foreign Policy, Washington, DC, 11 août 2021.

٤-
« The military balance 2021 », International Institute for Strategic Studies, Londres, 25 février 2021.

٥- این شامل مجلس مردم (٢٥٠ نفر به مدت پنج سال با رای عمومی انتخاب می شوند) و مجلس بزرگان (١٠٢ عضو برای یک دوره چهار ساله ، دو سوم آنها توسط شوراهای استان انتخاب می شوند و یک سوم توسط رئیس جمهور منتصب می شود).



Source link

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




Enter Captcha Here :