0

جمهوری اسلامی ایران و این همانی با «طالبان»

بازدید 4



بازگشت طالبان به قدرت و تسخیر کامل محدوده سرزمینی افغانستان از رویدادهای مهم و غیرمنتظره دنیا است. واکنش‌ها که عمدتاً منفی هستند، نسبت به آن شکل گرفته است.

افکار عمومی دنیا و منطقه در خصوص پیامدهای حکمرانی این جریان افراطی، بی‌رحم، و ناسازگار با گفتمان و عقلانیت زمانه نگران هستند. شاید غلط نباشد اگر گفته شود ایران بعد از افغانستان به دلیل پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و زبانی شاهد بروز بیشترین حساسیت‌ها و همراهی با افغان‌های معترض بوده است. علاوه بر جنبه بشردوستانه و اخلاقی نگرانی از تبعات منفی تسلط یکجانبه طالبان بر همسایه شرقی برای امنیت ملی ایران، تشدید منازعات سنی-شیعه و ناامن شدن مرزها نیز مطرح است.

اما یک عامل مهم که ممکن است در ناخوآدگاه جمعی کثیری از مردم ایران باشد، حس این همانی با مردم افغانستان در نتیجه تجربه مشترک است. کشور ایران ۴۲ سال پیش رویداد مشابهی را از سر گذراند که هنوز گرفتار پیامدها و نتایج مخرب آن است که میهن و مردم را دچار چالش‌های بزرگ و پایان‌ناپذیری کرده‌است.

مقایسه شرایط ایران با وضعیت فعلی افغانستان حتی مورد توجه هر دو جناح اصلی حکومت نیز است و هر یک دیگری را متهم به «طالبانیسم» می‌کنند. اگرچه مختصات گفتمانی و سیاسی اصولگرایان در شرایط کنونی شباهت بیشتری دارد و بخش اغلب اصلاح‌طلبان چه در زندگی فردی و چه مواضع سیاسی و اجتماعی فاصله معنادار دارند اما در گذشته و ۴۰ سال پیش که هر دوی آنها خود را در چارچوب «جریان خط امام» در تقابل با «لیبرال‌ها، چپ‌ها و ضدانقلاب» تعریف می‌کردند، چنین نبود.

اصول‌گرایان افراطی با شبیه‌سازی نصب پرده در کلاس‌های درس دانشگاه بین دانشجویان دختر و پسر در دهه شصت اصلاح‌طلبان را متهم می‌کنند که دیدگاه مشابه طالبان داشتند! اما آن اتفاق ربطی به بخش مسلط جناح چپ نداشت و گرایش نزدیک به «جناح راست» حکومت در دانشگاه‌ها آن را دنبال کرد که با تهدید آیت‌الله خمینی بلافاصله منتفی شد.

آنچه در این مقایسه بی‌اساس نادیده گرفته می‌شود، شباهت بین نگرش طالبان با نظام ارزشی جمهوری‌اسلامی است که حتی در دهه پنجم حیات خود آزادی سبک زندگی برای زنان را برنتافته و تبعیض‌های جنسیتی را بر آنها تحمیل کرده و می‌کند.

پرده‌ سستی که طالبان نصب کرده عامل اصلی مقایسه نیست، بلکه حجاب اجباری دختران دانشجو و وادار کردن آنها به نشستن در محلی جدا از دانشجویان پسر ملاک تشابه است. در حال حاضر جریان اصولگرا مدافع گفتمان و نظام ارزشی کلاسیک جمهوری اسلامی است و اصلاح‌طلبان را به «استحاله فرهنگی» متهم می‌کند.

از چشم‌انداز تاریخی و فراتر از منازعه‌های جناحی، آنچه با استقرار نظام جمهوری اسلامی بر ایران حاکم شد نوعی از طالبانیسم بود که ارتباطی با اصل انقلاب بهمن ۵۷ نداشت بلکه محصول مختصات گفتمانی جریان «خط امام» و استفاده از قوه قهریه و فریب برای حذف مخالفان و تحمیل حکومت دینی مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی شیعه‌محور بود.

قدرت گرفتن دوباره طالبان و تلاش برای تغییر آنچه در دو دهه پیش در افغانستان برای ایجاد زیست انسانی و پایه‌های مدرنیته ایجاد شده است، با آنچه در ایران بعد از انقلاب رخ داد قابل تطبیق است. دوره اولیه حکمرانی طالبان شباهت پررنگی ندارد، چون در آن مقطع شکاف فرهنگی و اجتماعی در افغانستان به اندازه مقطع فعلی نمایان نبود.

ستیز با مدرنیته در عین تقدیس سنت و تلاش برای بازسازی احکام شرعی متعلق به اعصار گذشته در چارچوب بازگشت به خویشتن و حاکم شدن اسلام فقاهتی در تفسیری ایدئولوژیک وجه مشترک نظری و گفتمانی بنیانگذاران و سلسله‌جنبانان جمهوری اسلامی و طالبان است.

اگرچه تبار و عقبه اسلام‌گرایان سلفی جهادی به دهه‌ها قبل از استقرار جمهوری‌اسلامی ایران بر می‌گردد، اما ظهور آیت‌الله خمینی، موفقیت او در تشکیل حکومت دینی و رهبری بلامنازع او در ایران نقطه عطفی در رشد بنیادگرایی اسلامی و تقویت گرایش‌های سنی بود.

آیت‌الله خمینی که انگیزه اولیه او در مخالفت با حکومت پهلوی مخالفت با مدرنیزاسیون و حفظ بنیادهای سنت که موقعیت ویژه به روحانیت می‌دهد بود به محض اینکه قدرت فائقه در ایران بعد از انقلاب پیدا کرد همراه با نیروهای حامی‌اش به سمت تخریب مولفه‌های اصلی آنچه در ایران در چارچوب تجدد و نوسازی سنت شکل گرفته بود پرداخت. البته او برخی از مسائل را بر خلاف سوابق گذشته‌اش چون حق رأی زنان و فعالیت سیاسی آنها را پذیرفت.

اما حلقه اصلی کارگزاران جمهوری اسلامی به سمت بازسازی سنت رفتند و نتیجه آن انحلال دادگستری جدید ایران، بازگرداندن قوانین متعلق به اعصار سپری شده، تشدید خشونت دولتی و رفتار بی‌رحمانه علیه مخالفان و معترضان، واپس گرایی فرهنگی و سختیگری بر زنان و محدودیت برای فعالیت‌های حرفه‌ای و اجتماعی آنان بود. تقریباً می‌توان گفت آنها انتقام تاریخی سنت‌گرایان از مسیر تاریخی طی شده در ایران بعد از نهضت مشروطه را گرفتند.

برای درک بهتر اینکه چرا تفکر طالبانی بر ایران بعد از بهمن ۱۳۵۷ بر خلاف شعارهای اصلی انقلاب حاکم شد، کافی است مروری کوتاه بر تغییرات داشته باشیم. اولین تغییر که به صورت مرحله‌ای انجام شد تحمیل حجاب اجباری و محدودیت‌های پوشش برای زنان بود در حالی که آنها برای چندین دهه از آزادی سبک پوشش و برخی آزادی‌های فرهنگی برخوردار بودند. البته این حرف درست است که بخش مهمی از جامعه زنان ایران در ان مقطع به حجاب باور داشتند و با همه آزادی‌های فرهنگی نیز همدل نبودند اما بخش دیگر چنین نبودند و بخشی از زنان مذهبی نیز با محدودیت‌ها موافق نبودند.

با پافشاری آیت‌الله بهشتی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی لایجه قصاص مطرح و در این قالب احکام قرون وسطایی و خشن در نظام مجازات کشور برقرار شدند. آن اقدام که در آن مقطع زمانی با مخالفت جدی و گسترده حقوق‌دان‌های شاخص کشور که شماری از آنها متدین بودند مواجه شد، نیای «قانون مجازات اسلامی» کنونی است. همچنین شکنجه و آزارهای شدید جسمانی در قالب «تعزیر» در قوه قضائیه جمهوری اسلامی رایج شد که خشونت دولتی را در وجه گسترده‌ای تعمیق کرد. برخورد خونین با مخالفان و تعریف اتهام جدید «محاربه» و «مفسد فی‌الارض» که راه را برای اعدام‌های خودسرانه و کشتار شبه قانونی هموار ساخت، دیگر وجه طالبانی به معنای استفاده بی حد وحصر از خشونت برای تثبیت حکومت و مهار مخالفان بود.

در حوزه آزادی عقیده و مذهب نیز پای ارتداد به قوانین کشور باز شد تا افراد به خاطر عقایدشان متحمل اعدام، شکنجه و حبس طولانی شوند. بهائی‌ها مورد تبعیض سیستماتیک قرار گرفتند و جان، مال و حرمت آنها دستخوش تعرضات عوامل حکومتی قرار گرفت. دیگر اقلیت‌های مذهبی نیز با محدودیت ها و آزارهای جدیدی مواجه شدند. تبعیض علیه اهل سنت و فرقه‌های مختلف دراویش افزایش یافت بگونه‌ای که ده‌ها نفر از آنان در ایران بعد از انقلاب کشته شده‌اند.

در حوزه موسیقی و کلاً رشته‌های مختلف هنر علاوه بر محرومیت زنان محدویت‌های گسترده‌ای اعمال شد که پایه اصلی آنها نگرش ارتجاعی و باور به حاکمیت تک صدایی در حوزه فرهنگ بود. شوربختانه عمده این مشکلات و محدودیت‎ها باقی است و ادامه دارد. نسل‌های مختلفی از زنان و هنرمندان ایران قربانی این محدودیت و نگرش‌های واپسگرایانه شده‌اند. موارد دیگری را می‌توان طرح کرد که از پرداختن به آنها برای پرهیز از طولانی شدن مطلب خودداری شد. موارد گفته‌شده برای روشن کردن موضوع و تبیین استدلال کافی هستند.

شباهت‌ها بین مواضع و نگرش طالبان در حوزه فرهنگی و سیاسی بین جمهوری‌اسلامی ایران و طالبان بالاست؛ اختلافات در حوزه‌های فرعی و یا درجات است؛ همچنین متأثر از تفاوت‌هایی است که در سیاق و زمینه اجتماعی بین شرایط حاکم بر جوامع ایران و افغانستان وجود دارد. همانگونه که در جزئیات، شدت و نوع خشونت‌ورزی و تاکتیک‌ها بین گروه‌های مختلف اسلامگرای جهادی سلفی نیز تفاوت وجود دارد. داعش، القاعده، طالبان، جهاد اسلامی، بوکوحرام عین هم نیستند وعلاوه بر رقابت سیاسی برخی تمایزات نظری و روشی در رفتار آنها دیده می‌شود.

توجه به اینکه فاصله برآیند جامعه ایران به لحاظ مختصات فرهنگی و اجتماعی در سال ۱۳۵۸ با مواضع جریان موسوم به «خط امام» بیشتر از شکاف کنونی بین طالبان و متوسط نظرات فرهنگی و سیاسی در جامعه افغانستان بود، عمق فاجعه‌ای بیشتر نمایان می‌شود.

در این یادداشت به اختصار تلاش شد تا این همانی بالا بین گذشته و حال طالبان با جمهوری‌اسلامی از زاویه گفتمانی، مبنای مشروعیت، سیاسی و نظام ارزشی تشریح شود که در سطح کلان‌باورها است.

البته در جزئیات و موارد فرعی تفاوت‌های غیرقابل انکاری نیز وجود دارد. همچنین تفاوت در سمت‌گیری‌های سیاسی، شکاف تاریخی سنی-شیعه و رقابت اجازه نمی‌دهد که روابط آنها شکل اتحاد استراتژیک پیدا کند و منابع اختلاف بین آنها این ظرفیت را دارند که بالقوه باعث منازعه شوند.

نظرات طرح شده در این یادداشت، الزاماً بازتاب دیدگاه رادیوفردا نیست.



Source link

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




Enter Captcha Here :